سال نو مبارک
اینقدر از اینترنت دور بودم که حالا دوباره نوشتن کمی برام سخت و غریب شده اول این که به خونه ی جدید اومدیم و گازمون هم وصل شد تقریبا جابجا شدم اما هنوز خورده کاری ها مونده اشپزخونه رو هم باید دوباره بچینم از چینش الانش راضی نیستم به نظرم یک جای کار ایراد داره اما نمی دونم کجا!!!!!!! مامانم پیشم هست و اگه زورم برسه می خوام تا اخر تعطیلات عید نگهش دارم یک مدت نه تلویزیون داشتیم و نه اینترنت از همه جا بی خبر بودم البته خیلی هم کار داشتم و با عجله تا اخر شب دور خودم می چرخیدم تا خونه کمی مرتب بشه و واسه سال تحویل اماده بشه که خداروشکر شد اولین خبر شوکه کننده ای که بعد از یک مدت بی خبری از دنیای بیرون شنیدم خبر حذف امیر حسین از اکادمی بود یعنی چی اونوقت؟!! اصلن چه معنی می ده کاندیدای مورد علاقه ی من حذف می شه
تصمیم داشتیم این برنامه رو تحریم کنیم و دیگه نگاه نکنیم اما فضولی نمی گذارد پس امشب نگاه می کنیم اما برایمان مهم نیست که چه کسی برنده می شود
دخترکمان ابروهاش و مژه هاش در اومده و قیافه اش عوض شده نمی دونم چرا زشت تر شده بیشتر شبیه پسرا شده
البته ما کلی ذوق ابروها و مژه هایش را می کنیم و عین این ندید پدید ها هر کس را می بینیم می گوییم ابروهای دخترمان را با دقت ببیند و نظر بدهد و بنده های خدا هم با دقت به ابرو های کم رنگ دخترمان نگاه می کنند و برای این که دل ما نشکند از دخترمان تعریف می کنند و ما هم خر کیف می شویم
اگر فرصت کنیم و دوربینمان را پیدا کنیم (اخه نمی دونم کجا گذاشتمش) چند تا عکس از دخترکمان به همراه برادرش برایتان می گذاریم
یک عدد مامان هستم پسرم(سپهر) متولد مهر 80 است و دخترم(ستایش) بهمن 88...پاییز 90 متوجه شدم که دخترک 20 ماهم به سرطان کلیه (تومور ویلمز) مبتلا شده و به مدت 15 ماه شیمی درمانی شد و الان خدارو شکر حالش خوبه و فقط ماهی یکبار چکاپ می شه خاطرات و تجربیات این دوران شیمی درمانی رو توی پستای بهمن 90 تا دی 91 نوشته شده و از اون به بعد روزانه هام رو می نویسم وتوی پستی با عنوان معرفی پزشک هم پزشکایی که دخترم تحت نظر اونها بود رو معرفی کردم که امیدوارم مورد نیاز هیچ کسی نباشه