بیچاره موبایلم

من اصلن میونه ی خوبی با تکنولوژی ندارم نمی دونم چرا به سختی می تونم با هر تکنولوژی جدیدی کنار بیام برعکس من اقای همسر هستن که عاشق هرنوع چیز جدیدی هستن مثل موبایل جدید ..لپ تاب جدید ...تلویزیون جدید...خلاصه که من یک گوشی اچ تی سی کوچولو داشتم و باهاش کارام راه میوفتاد و اصلن هم احساس نیاز نمی کردم همسر جان هم مشغول عوض کردن موبایل و به روز کردنش بودن و هی هم به من می گفت بیا این رو برات بگیرم یا اون یکی خیلی خوبه کلی امکانات داره منم روی حرف خودم بودم که با همین راحتم و کارم راه میوفته و مگه من از یک گوشی به جز تلفن جواب دادن چی می خوام تا این که همین پارسال اقای همسر در یک عملیات غافلگیرانه ای یکدونه از این سامسونگ بزرگ ها خریداز همین ها که همه کار می کنه حتی صبح ها می ره از سر کوچه نون سنگگ تازه هم می خره به جان خودم!!! ما هم یک تشکر خشک و خالی کردیم و اون موبایل رو انداختیم یک گوشه و همچنان با اچ تی سی خودمان حال می کردیم هی همسر می پرسید خوب چرا استفاده نمی کنی و من هم هر دفعه یک بهانه ای میاوردم که بلد نیستم باهاش کار کنم یا سختمه دوباره همه ی اطلاعاتم رو به اونجا منتقل کنم تا این که همسر جان طی یک عملیات انتحاری همه ی اطلاعاتم رو برام منتقل کرد و روش کار کردن رو بهم یاد داد و اون یکی موبایل رو سربه نیست کرد و منم مجبور به استفاده شدم و کم کم ازش خوشم اومد دیگه می تونستم با موبایلم بیام اینترنت و وبلاگ ها رو چک کنم و یا عکس بگیرم و کلا دیگه عاشقش شدم ولی خیلی به روی خودم نمیاوردم و هر وقت همسر احوال موبایلم رو می پرسید می گفتم ای بدک نیست تا این که همین دیروز خیلی الکی از دستم افتاد روی زمین و داغون شد حالا خیلی ناراحتم اخه دوسش داشتم به همسر تلفنی اطلاع دادم که گوشیم مرد و اونم گفت اشکال نداره تو که خیلی دوسش نداشتی

حالا ما بسی ناحارتیم (به قول ستایش) تازه متوجه شدم که خییییییییلی دوسش داشتم بیچاره موبایلم

 

بعدانوشت: موبایلم درست شد اخ جون ....اقامون(این اصطلاح رو بچه قورباغه چاق توی کامنتشون به کار بردن ما هم کلی لذت بردیم) سرورمون تاج سرمون (خودم حالم بد شد از این همه مرد ذلیلی)از ماموریت برگشتن و چون دیدن ما برای موبایلمون بی تابی می کنیم همون روز ما رو با خودشون بردن جمهوری و در عرض چند ساعت موبایلمون زنده شد

شفاف نوشت :واضح است که این همه القابی که برای همسر بکار بردیم فقط یک جو گیری موقت بوده و دوباره همسرجان می شن همون همسر جان سابق که این جانش بسته به شرایط با ملاطفت و یا با غیض تلفظ می شه و البته که تشخیصش با شما خوانندگان گرامی است

 

 

موبایل همسر

دیروز اقای همسر با یک شماره ی ناشناس تماس گرفتن که موبایلشون به علت بدهی قطع شده و از من کمک خواستن تا زودتر پول رو بپردازم تا ایشون بدون گوشی نمونن حالا شما فکر کن فقط پول رومینگ اقا شده ۳۷۸ هزار تومن اونم برای فقط ۳ روز و کل مبلغ قبض موبایلش شده بود ۴۱۳ هزار تومن به قول گیسو جونم باید همه ی حق ماموریت همسر جان رو بدیم بابت پول جریمه ی خلافی و قبض موبایل

اینجانب از نبود اقای همسر نهایت سواستفاده را کرده و دارم کارهایی رو که با هم درمورد انجام دادنش تفاهم نداشتیم رو انجام می دم تا وقتی اومد سورپرایز بشه یکیش مبل های نازنینمان هستن این مبل ها رو ۳ سال پیش خریداری کردیم اما نمی دونم چرا پارچه ی قسمت نشیمنش پاره شده اخه قسمت پشتی مبل پارچه اش با قسمت تشک (همون جایی که می شینیم ) فرق می کنه خلاصه که فکر کنم پارچه اش جنسش خوب نبوده هر چی ما به اقای همسر می گفتیم بیا این مبل هل رو تعمیر کنیم ایشون هی امروز و فردا می کردن تا این که بنده از این فرصت استفاده کردم و دیروز یک اقای تعمیرکار مبل رو خبر کردم تا بیاد و مبل ها رو ببینه و براورد هزینه کنه ایشون هم برای تعویض تشک یک دست مبل هفت نفره و ده تا هم صندلی حدود ۴۰۰ هزار تومن دستمزد دریافت می کنن و گفتن که پارچه اش را هم برم از پیچ شمرون بخرم حالا اگه فرصت کنم پنج شنبه می خوام برم اونجا ببینم می تونم پارچه ی موردنظر رو پیدا کنم

فکر کنم خودم پسرکم رو چشم زدم اخه این بار که رفتیم دندون پزشکی از اقای دکتر خواستم دوتا با هم بکشه و چشمتون روز بد نبینه سپهر تموم روز رو گریه کرد البته توی دندون پزشکی اصلن صداش درنیومد اما همین که رسیدیم خونه همه اش گریه می کرد که درد داره الان فقط یکی مونده که امروز باید بره بکشه خدا کنه اذیت نشه

پرده ی اتاق ستایش رو دیروز نصب کردم اما به نظرم کوتاه هست یعنی بهتر بود که ۱۰ سانت دیگه پایین تر از خود پنجره وایمیستاد الان دقیقا اندازه ی پنجره است ادم حس می کنه پنجره ی بیچاره دامن مینی ژوپ پوشیده باید دوباره بدم خیاط درستش کنه ...اینم از اون کارایی هست که اقای همسر رو سورپرایز می کنه

توی ادامه مطلب هم دوتا عکس از سپهر و ستایش هست

 

ادامه نوشته

خلافی!!!!!!

نمی دونم چرا نمی تونم زمان رو مدیریت کنم همه اش وقت کم میارم  تازه بازم کلی کار عقب مونده دارم شاید چون تازه به این خونه اومدیم هم کارای خونه هست و هم این که من به محله خوب اشنا نیستم و خریدام رو هنوزم از محله ی قدیمی می کنم !!! وخوب اکثر اوقات هم مهمون داریم که برای دیدن خونه ی نو میان و پس خونه همیشه باید تمیز و مرتب باشه ...همه اینا باعث شده که من وقت سرخاروندن نداشته باشم

یکی از دندونای سپهر رو دیروز کشیدن انصافا صداش درنیومد چی فکر کردین پسرم اقاستهنوز سه تای دیگه هم بایدبکشه و این یعنی این که این هفته تمومش به دندونپزشکی می گذره تازه تموم وقتها رو برای ساعت ۳ بعداز ظهر گرفتم که ترافیک کمتر هست

خونه تلفن نداره من بالاخره دیروز رفتم مخابرات منطقه و درخواست تلفن کردم و احتمالا تا ۲ماه اینده وصل بشه توی این هیر و ویر این همه گرفتاری یک اس ام اس خلافی ماشین برای همسر جان اومد و ایشون هم بنده رو فرستادن پلیس +۱۰ تا پرینت خلافی بگیرم  اونوقت خلافی ماشین از اول سال ۹۱ تا الان شده بود ۹۴۵ هزار تومان ناقابل!!! یعنی همچین زن و شوهر قانون مداری هستیم ما  بیشترش هم ورود به طرح زوج و فرد بود اخه محل کار همسرمان توی طرح زوج و فرد هست و ما ماشینمون فرد هست و همسرجان نمی دونم چرا روزای زوج هوس می کنن با ماشین برن سر کار !!! هیچی دیگه دوباره بنده یک روز از کار و زندگی افتادم و ستایش رو زدم زیر بغلم و رفتم راهنمایی و رانندگی که اعتراض کنم اما هیچ تاثیری نداشت بالاخره خلاف کرده بودیم و باید هم جریمه اش رو بپردازیم  اونم توی این اوضاع و احوال بی پولی

همسرجان برای ماموریت رفتن کره جنوبی حالا هی این کره ی شمالی تهدید به جنگ هسته ای می کنه و تازه به خارجی ها اخطار داده که کره ی جنوبی رو ترک کنن حالا منی که زیاد اهل اخبار گوش دادن نیستم چند روزه که هر شب پیگیر کانال های خبری شدم 

کره نوشت: کره جون عزیزم می شه یک هفته بیخیال تهدید بشی و ما رو نترسونی

الناز نوشت : دوست عزیزم خیلی خوشحالم که مادرت بهتر شده

 

چکاپ سوم

این چند روز اینقدر سرم شلوغ بود که باور بفرمایید این مثل وقت سر خاراوندن نداشتن در مورد من کاملا صدق می کرد ستایش نوبت چکاپ داشت و ازمایش خون و ادرار که همه چیز خداروشکر نرمال بود سپهر هم برای ارتودنسی دندوناش باید عکس می گرفت و دندون می کشید که فعلا فقط عکسش رو گرفتم دکتر بردن سپهر خیلی سخت تر از ستایش هست اخه ستی راحت تر با دکتر و ازمایش کنار میاد اما سپهر همه اش استرس داره از الان برای دندون کشیدن داره بهانه می گیره واسه بریس پوشیدن غر می زنه واسه اینکه در اینده (دقت کنید در اینده ) قرار سیم ارتودنسی توی دهنش باشه غر می زنه خلاصه که تحملش خیلی کمتر از ستایش هست اصلا اقایون از همون اول بی طاقت تر و بهانه گیر تر هستن .....چند روز پیش یکی از پزشکان فوق تخصص کلیه کودکان بهم زنگ زد موقعی که اولین سونوگرافی ...تشخیص کیست برای کلیه ستایش داده بود پیش ایشون رفتم و برای ستایش سونوی مجدد نوشت ولی اینبار گفت سونو رو پیش دکتر مهدیزاده انجام بدم که تشخیص تومور ویلمز داده شد و سایر جریانات که قبلا گفتم و همون موقع یک معرفی نامه واسه یک جراح برای عمل توی بیمارستان کودکان علی اصغر بهمون داد بهم هم نگفت که این یعنی سرطان فقط تاکید کرد که زودتر بستریش کنیم  بعدش من با دکتر کودکان سپهر صحبت کردم و ایشون دکتر مولاییان رو واسه جراحی و دکتر احسانی رو واسه شیمی درمانی معرفی کردن و تا الان دیگه من سراغ این پزشک فوق تخصص کلیه کودکان نرفتم تا این که بهم زنگ زد و احوال ستایش رو جویا شد منم گفتم که شیمی درمانی سه ماهه که تموم شده و ازم خواست که با سونوی جدید.. ستایش رو ببرم تا ببینه خیلی هم تاکید کرد که فراموش نکنم منم روم نشد بپرسم چرا بعد از یکسال و نیم یاد ستایش افتاده حالا همه اش دلهره دارم می گم نکنه موضوع خاصی هست سونوگرافی بعدی رو هم دکتر برای اردیبهشت نوشته

مسیر خونه ی جدیدمون هم برای مدرسه ی سپهر دور شده هم برای محل کار اقای همسر بدیش هم اینه که اگه فقط ۵دقیقه دیرتر از خونه بیای بیرون یکدفعه چنان ترافیکی می شه که زمان توی مسیر بودنت رو دوبرار می کنه روز شنبه که من و سپهر ساعت ۷ از خونه اومدیم بیرون و نیایش چنان ترافیکی بود که سپهر ساعت ۸:۳۰ رسید مدرسه اما دیروز که ساعت یک ربع مانده به هفت از خونه بیرون اومدیم ساعت ۷:۱۵مدرسه بودیم دیگه از امروز هم که سرویس جدید میاد دنبال سپهر

 

35 ساله شدم

همین چند روز پیش تولدم بود چقدر بزرگ شدم !!!

این چند روز خانواده ی همسرم با برادر شوهر ها و جاری جونا اومده بودن خونمون و من موفق به دیدن جاری جدید و در واقع اخرین جاری شدم توی همین دو هفته ای که ما مشغول اسباب کشی بودیم به جمع خانواده اضافه شده (دقیقا به همین سرعت!!!) البته مراسمی نگرفتن فقط به هم محرم شدن تا تابستون که عروسی بگیرن انصافا خیلی کنجکاو بودم این عروس جدید رو که در کمتر از یک هفته بعد از اشنایی با اقا داماد به عقد ایشون دراومدن رو ببینم... دختر گرم و خوبی بود امیدوارم که خوشبخت بشن به بهانه ی عروس جدید البوم عروسیم رو مرور کردم اخه من خیلی اهل دیدن عکس و ورق زدن خاطرات گذشته نیستم این بار هم برای این که عروس خانوم خواسته بودن بهانه ی شد برای مرور خاطرات ۱۴ سال پیش چقدر عوض شدم رویاهام و ارزوهام فرق کردن دیگه اون دختر ۲۱ ساله پرشور و نشاط نیستم حتی زندگیم هم با اون چیزی که فکرش رو می کردم و اون موقع ارزوش رو داشتم فرسنگ ها فاصله داره چقدر خوش خیال بودم با خودم چی فکر می کردم و چی شد هعیییییییییییی ....این روزگار اینقدر با من بازی کرد و صیقلم داد که اگه قرار بود یک جام بلوری زیبا باشم تبدیل شدم به یک نی شربت خوری (البته نه از نظر هیکل اون که برعکس شد )

نمی دونم چرا اینقدر دلم گرفته است بلدم نیستم دلگیری هام رو بزبون بیارم یا حداقل بنویسمشون تا کمی خالی بشم

از این تعطیلی طولانی خسته شدم کاش زودتر تموم بشه از دست همسر جان هم دلخورم نمی دونم چرا هر حرفی می زنم ناراحت می شه البته اونم هر حرفی می زنه من ناراحت می شم عادت به دعوا و داد و بیدا نداریم توی این ۱۴ سال زندگی مشترک شاید ۱۴ بار هم دادو بیداد نکردیم فقط خیلی زیر پوستی با هم قهر کردیم اونقدر زیر پوستی که حتی طرف مقابل نفهمیده باهاش قهریم الان هم من به طور کاملا زیر پوستی با اقای همسر قهرم اما خودش نمی دونه  گاهی احساس می کنم احتیاج به یک مشاور دارم یکی که بتونه از زیر زبونم حرفای دلم رو بکشه بیرون چقدر بده که ادم اینقدر درون گرا باشه

پ.ن:از ساعت اپ کردنم معلومه که بی خوابی زده به سرم اخه از من بعیده که بعد از ۱۰ شب بیدار باشم

 

سال نو مبارک

سال نو همه تون مبارک و سالی پر از شادی و سلامتی براتون ارزو می کنم

اینقدر از اینترنت دور بودم که حالا دوباره نوشتن کمی برام سخت و غریب شده اول این که به خونه ی جدید اومدیم و گازمون هم وصل شد تقریبا جابجا شدم اما هنوز خورده کاری ها مونده اشپزخونه رو هم باید دوباره بچینم از چینش الانش راضی نیستم به نظرم یک جای کار ایراد داره اما نمی دونم کجا!!!!!!! مامانم پیشم هست و اگه زورم برسه می خوام تا اخر تعطیلات عید نگهش دارم یک مدت نه تلویزیون داشتیم و نه اینترنت از همه جا بی خبر بودم البته خیلی هم کار داشتم و با عجله تا اخر شب دور خودم می چرخیدم تا خونه کمی مرتب بشه و واسه سال تحویل اماده بشه که خداروشکر شد اولین خبر شوکه کننده ای که بعد از یک مدت بی خبری از دنیای بیرون شنیدم خبر حذف امیر حسین از اکادمی بود یعنی چی اونوقت؟!! اصلن چه معنی می ده کاندیدای مورد علاقه ی من حذف می شه  تصمیم داشتیم این برنامه رو تحریم کنیم و دیگه نگاه نکنیم اما فضولی نمی گذارد پس امشب نگاه می کنیم اما برایمان مهم نیست که چه کسی برنده می شود  

دخترکمان ابروهاش و مژه هاش در اومده و قیافه اش عوض شده نمی دونم چرا زشت تر شده بیشتر شبیه پسرا شده  البته ما کلی ذوق ابروها و مژه هایش را می کنیم و عین این ندید پدید ها هر کس را می بینیم می گوییم ابروهای دخترمان را با دقت ببیند و نظر بدهد و بنده های خدا هم با دقت به ابرو های کم رنگ دخترمان نگاه می کنند و برای این که دل ما نشکند از دخترمان تعریف می کنند و ما هم خر کیف می شویم

اگر فرصت کنیم و دوربینمان را پیدا کنیم (اخه نمی دونم کجا گذاشتمش) چند تا عکس از دخترکمان به همراه برادرش برایتان می گذاریم