کوک چند وقتیه یک شعبه هم توی سعادت اباد زده قبلا خونه این و اون از شیرینی هاش خورده بودم و خیلی دوست داشتم دیروز یک سر رفتم تا البوم کیک های تولدش رو ببینم خیلی چیزای خوشگلی داشت بعد از خانومه قیمت ها رو پرسیدم گفت از کیلویی ۳۵ هزار تومن داریم تا کیلویی ۱۰۰ هزار تومن  هیچی دیگه  اومدم بیرون رفتم یک جای دیگه و یک کیک به شکل پو سفارش دادم شد کیلویی ۱۵ هزار تومن ...این فسقلی خودش درخواست کیک پو کرده بعد هم یک سری بادکنک و وسایل تزیین تولد خریدم

الان تهران حراج هست و من و همسر روز جمعه بچه ها رو بردیم پاساژ کودک گاندی تا براشون لباس بخریم برای سپهر یک دست کت و شلوار و کفش خریدیم واسه عروسی عمه اش و واسه ستایش هم یک پالتو و خداتومن پول دادیم همه چیز خییییییلی گرونه تازه هنوز خودم و همسر لباس واسه عروسی نداریم طلا هم که همین طور هر روز داره قیمتش می ره بالا  ادم می خواد یک عروسی بره چقدر هزینه برمی داره هوففففففف

اعتراف نوشت:من همیشه به مامانایی که تن دختر بچه هاشون لباس عروس می کردن ایراد می گرفتم که اخه چه معنی می ده نیم وجب بچه لباس عروس بپوشه و این لباس رو فقط باید توی عروسی خودش بپوشه مخصوصا توی مراسم عروسی اصلن دوست نداشتم غیر از عروس کسی لباس عروس بپوشه اخه دیدین توی این مراسم ها کلی دختر بچه ی قد و نیم قد همشون هم لباس عروس دارن اخ که چقدر بدم میومد حالا این نیم وجبی رو چند روز پیش بردم تا هم برای تولدش و هم عروسی عمه جانش براش لباس بخرم اونوقت از بین اون همه لباس فقط لباس عروس رو پسندید جالبه که ستایش تا به حال عروس ندیده و اولین عروسی که قراره بره همین عروسی عمه اش هست اونوقت من رو مجبور کرده لباس عروس براش بخرم و تازه یک تاج هم براش خریدم خلاصه که قراره دخترمون توی تولدش و ایضا مراسم عمه جانش لباس عروس بپوشه 

کلی از کارای تولد مونده هنوز کادوی تولدش رو نخریدم برای بچه های توی تولد هم می خوام یک چیز کوچیک بخرم واسه شام هم هنوز تصمیمی نگرفتم راستی برای سپهر هم می خوام یک چیزی بخرم به پاس این یکسالی که این شرایط رو تحمل کرد و کنار خواهرش بود اما نمی دونم چی بگیرم راستی کسی از خواننده ها مامان یک پسر بچه نیست که بهم ایده بده برای کادو و همچنین راه کار ارائه بده برای پاره شدن سر زانوهای شلوار.....سپهر همه ی لباس تو خونه هاش سر زانوهاش پاره است لباس ورزشی هاش رو که دیگه نگو خسته شدم از بس براش شلوار خریدم

حال مانی همون طوریه و هیچ فرقی نکرده امروز اون داییم که تهرانه می ره مشهد تا شاید مانی با دیدنش کمی بهتر بشه و البته حرف داییم رو بیشتر هم گوش می ده شاید این جوری کمی غذا بخوره و از این ضعف دربیاد