مشقای من
امروز یکی از دوستام پسرش رو اورده اینجا اخه فقط مدارس و ادارات دولتی تعطیلن اما کسایی که جاهای خصوصی کار می کنن باید برن سرکار مثل همسر جان و این دوست من ...سپهر حسابی خوشحاله و با دوستش توی اتاق دارن بازی می کنن درم بستن و ستایش رو راه نمی دن ...بیچاره ستایش هی میره پشت در و التماس می کنه اما اینا می گن تو دختری و بازیهای ما پسرانه است و نمی شه بیای تو ...ستایش هم دست به دامن من شده و می گه مامان من پسرم ببین شلوار دارم ...بازم من باید سرش رو گرم کنم تا مزاحم بازی داداشش نشه ..عجب گیری کردم ها
دیروز ستایش نشسته پشت سنتور داداشش و مثلا اهنگ جان مریم رو می زنه تازه اهنگش رو هم می خونه البته به روش خودش : خاله مریم چشماتو باز کن به من نیگاه کن
خورشید خانوم در اومده هوا ففید شده
بیا بریم ددر خونه ببینیم نازت کنم
این بیا بریم خونه ببینیمش از همه باحال تر بود از بس این روزا دنبال خونه گشتیم بیرون رفتن رو معادل با خونه دیدین می دونه ..هرچند که دیگه چند روزه بیرون نمی ریم و خونه هم نمی بینیم از بس هوا کثیفه می ترسم مریض بشه
دیشب نصفه شبی از خواب بیدار شده و من رو صدا می کنه :(مامان مامان پاشو موهام رو ناز کن )منم خواب الود می گم چی میگی اونم دوباره تکرار می کنه که موهام رو ناز کن ..منم کله کچل دوست داشتنیش رو ناز می کنم تا خوابش ببره
یکشنبه ستایش نوبت شیمی درمانی داره اگه این تعطیلی پیش نمی اومد امتحان های سپهر شنبه تموم می شد اما الان فکر کنم تا دوشنبه طول بکشه اون هفته هم که من به خاطر ستایش سزم شلوغه برای همین تصمیم گرفتم سوال های امتحانیش رو توی همین چند روز طرح کنم احتمالا بازم معلمشون می گه ۵۰ تا سوال پس من از الان برای علوم و تاریخ و جغرافی و مدنی سوالام رو طرح می کنم حسابی مشق دارم ![]()
یک عدد مامان هستم پسرم(سپهر) متولد مهر 80 است و دخترم(ستایش) بهمن 88...پاییز 90 متوجه شدم که دخترک 20 ماهم به سرطان کلیه (تومور ویلمز) مبتلا شده و به مدت 15 ماه شیمی درمانی شد و الان خدارو شکر حالش خوبه و فقط ماهی یکبار چکاپ می شه خاطرات و تجربیات این دوران شیمی درمانی رو توی پستای بهمن 90 تا دی 91 نوشته شده و از اون به بعد روزانه هام رو می نویسم وتوی پستی با عنوان معرفی پزشک هم پزشکایی که دخترم تحت نظر اونها بود رو معرفی کردم که امیدوارم مورد نیاز هیچ کسی نباشه