تعطیلات تموم شد و بعد از دوهفته بادوتا بچه ی مریض برگشتم خونه ام انصافا تعطیلات عید امسال خوب بود و برخلاف سالهای پیش صرفا دید بازدید عید نبود و درکنار مهمونی های عیدی  گشت و گذار هم رفتیم ولی دلم واسه خونه ام تنگ شده بود هیج جا ارامش خونه ی خود ادم نمی شه ...ستایش حسابی سرماخورده و صداش گرفته سپهر هم به لطف سیزده به در اسهال و استفراغ شده تا رسیدم تهران اول این دوتا رو بردم دکتر و بعدش هم مشغول بشور و بساب حجم انبوهی از لباس شدم و قاعدتا باید الان خواب باشم اما چون خیلی خسته ام خوابم نمی بره  

اصفونی های عزیز عجب شهر بازی باحالی دارین یعنی من عاشق شهر رویاها شدم  

یکی از لذت بخش ترین قسمت های سفر تپه های ماسه ای شهر ورزنه (نزدیک اصفهان) بود اگه من اصفهان بودم حتما هر ماه می رفتم اونجا خیلی ارامش بخش بود 

و من در این سفر نکات بس عجیبی رو در این دخترکم کشف کردم که تا همین الان حیرانم این فسقلی شیفته ی پسرخاله ی 17 ساله ی همسرجان شده بود و توی جمع خطاب بهش گفت سلوش (سروش) وقتی بزرگ شدی با کسی ازدباج (ازدواج) نکن اخه من می خوام باهات ازدباج کنم  

سال 94 سال عجیبیه از همون اول با کلی خبر و اتفاق های جورواجور شروع شده اینقده حجم این اخبار زیاده که باورم نمی شه این همه خبر فقد مال 15 روز هست امیدوارم سال خوبی واسه همه مون باشه