پاییز و ادرنالین
همین هفته ی پیش بود که من داشتم رویاپردازی می کردم و با خودم می گفتم که وقتی ما بریم خونه ی خودمون دیگه شیمی درمانی ستایش تموم شده و منم یک جشن بزرگ برای تولد ستایش توی خونه ی جدید می گیرم تازه داشتم نوع غذا رو انتخاب می کردم و تعداد مهمونام رو می شمردم که فردا ش این دوست جون خبر داد که پول لازم داره.....اخه خداجون حداقل می ذاشتی من دو روز با این رویام خوش باشم بعد این جوری حال من رو بگیری....این یک هفته هم دوباره مثل تمام شوک هایی که بهم وارد می شه بهم ریخته بودم ....خوب این مشکل هم دوتا راه حل داره یا باید پول جور کنیم و این ۴۵ متر رو بخریم که بعید می دونم بتونیم یک همچین مبلغی جور کنیم و یا کلا خونه رو بفروشیم و با سهممون یک خونه ی ۱۰۰متری بخریم البته راه حل سومی هم وجود داره اونم این که باسهممون یک خونه ی چند سال ساخت بخریم شاید ارزون تر باشه و ما هم بتونیم خونه ی بزرگتری بخریم که حداقل ۳خوابه باشه
پ.ن:فردا ستایش شیمی درمانی داره لطفا براش دعا کنین این چند جلسه باقی مونده هم به خیر بگذره و اذیت نشه
پ.ن:خدا جون من اشتباه کردم اصلا غلط کردم گفتم محله ی خونمون رو دوست ندارم الان که فکر می کنم می بینم خیلی هم محله ی خوبیه می شه خودت یک جوری درستش کنی بریم همون جا بشینیم
یک عدد مامان هستم پسرم(سپهر) متولد مهر 80 است و دخترم(ستایش) بهمن 88...پاییز 90 متوجه شدم که دخترک 20 ماهم به سرطان کلیه (تومور ویلمز) مبتلا شده و به مدت 15 ماه شیمی درمانی شد و الان خدارو شکر حالش خوبه و فقط ماهی یکبار چکاپ می شه خاطرات و تجربیات این دوران شیمی درمانی رو توی پستای بهمن 90 تا دی 91 نوشته شده و از اون به بعد روزانه هام رو می نویسم وتوی پستی با عنوان معرفی پزشک هم پزشکایی که دخترم تحت نظر اونها بود رو معرفی کردم که امیدوارم مورد نیاز هیچ کسی نباشه