یک هم صحبت خوب
کسی هست که می تونی بشینی پیشش و بدون اینکه مجبور باشی خودت روسانسور کنی هی حرف بزنی ..اینقدر شنونده ی خوبیه که تو به عنوان کسی که معمولا سخت ارتباط برقرار می کنه و اصولا ادم کم حرفی هستی می تونی ساعت ها براش حرف بزنی و خودت هم تعجب کنی که چه راحت داری این کار رو انجام می دی اصن لازم نیست وقتی داری از احساساتت می گی خجالت بکشی اخه اون تورو قضاوت نمی کنه منظورت رو خیلی خوب میفهمه و نیازی به توضیح اضافه نداره ..نصیحتت نمی کنه یا حداقل اونقدر تابلو این کار رو انجام نمی ده که متوجه بشی .. دغدغه ها و مشکلاتت رو کوچولو و بی اهمیت نشون نمی ده و اینو خوب می فهمه که حتما واسه ی تو بزرگه که ذهنت رو درگیر کرده حالا می خواد این مشکل داشتن یک کودک سرطانی باشه یا شکستن ناخن کوچیکه ی دست چپت اونم نزدیک یک مهمونی که واست خیلی مهمه ..تازه وقتی می خوای از پیشش بلند شی لازم نیست بهش یاداوری کنی که پیش خودمون بمونه خوب اخه واضحه که پیش خودش می مونه و از همه مهم تر وقتی از پیشش برمی گردی احساس می کنی چقدر سبک شدی و با این که مشکل سرجاشه ولی حس بهتری داری حتی دنیا رو که تا همین چندساعت پیش به نظرت زشت و تاریک و کسل و خسته کننده بود یهو جذاب (حالا جذاب که نه لااقل زشت هم نیست !)می شه
پ.ن ۱: چقدر خوبه که من یک همچین دوست خوبی دارم فقط حیف که الان سرش شلوغه و در دسترس نیست امیدوارم به زودی ببینمش که خیلی بهش احتیاج دارم
پ.ن۲: چه برف زیبایی ..ممنون خدای مهربون
یک عدد مامان هستم پسرم(سپهر) متولد مهر 80 است و دخترم(ستایش) بهمن 88...پاییز 90 متوجه شدم که دخترک 20 ماهم به سرطان کلیه (تومور ویلمز) مبتلا شده و به مدت 15 ماه شیمی درمانی شد و الان خدارو شکر حالش خوبه و فقط ماهی یکبار چکاپ می شه خاطرات و تجربیات این دوران شیمی درمانی رو توی پستای بهمن 90 تا دی 91 نوشته شده و از اون به بعد روزانه هام رو می نویسم وتوی پستی با عنوان معرفی پزشک هم پزشکایی که دخترم تحت نظر اونها بود رو معرفی کردم که امیدوارم مورد نیاز هیچ کسی نباشه