یکی از دوست جونام به همراه همسرش رفته مسافرت فرنگ و من بهش قول دادم که هوای پسرک ۷ساله اش رو داشته باشم البته مامان بزرگش و خاله و داییش تهران هستن و اون یکی مامان بزرگه و عمه و عموها کرج ولی چون با سپهر من حسابی رفیقه قرار شده بیشتر پیش ما باشه

ازقبل هم باهم برنامه ریختیم که امروز ساعت ۵ بریم باغ وحش و پنجشنبه هم ببرمشون سرزمین عجایب حالا ستایش از صبح که بیدار شده هر پنج دقیقه یکبار می پرسه مامان ساعت چنده؟!!!!

پسرا از صبح توی اتاقشون دارن بازی می کنن و درم بستن و ستایش رو راه نمی دن منم چون دیشب مهمون داشتم مشغول مرتب کردن خونه بودم و کلی کار داشتم این وسط هم ستایش پشت در هی التماس می کرد و گریه می کرد که منم بیام تو دیدم این طوری نمی شه رفتم جفت پسرا رو تهدید کردم که اگه با ستایش بازی نکنن از باغ وحش خبری نیست اونا هم با اکراه قبول کردن منم دوباره مشغول کارام شدم و هر از گاهی یک سرکی به این وروجک ها می زدم یکبار متوجه شدم سپهر داره به دوستش می گه حیوونای ماده خیلی موزی و بدجنسن مثلا می دونستی پشه های نر نیش نمی زنن و فقط پشه های ماده هستن که نیش می زنن !!!! از بس که کرم دارن مثل ستایش که نمی ذاره ما مثل ادم بازی کنیم !!!!

تجربه نوشت: اگه بچه دارین باغ وحش رو حتما امتحان کنین خیلی بهشون خوش می گذره فقط حواستون باشه که قبل از تاریکی هوا برین تا حیوونا بیدار باشن دفعه پیش که رفتیم باغ وحش ساعت ۷:۳۰  رسیدیم و اخرش دیگه حیوونا خواب بودن و خیلیاشون رو نشد که بچه ها ببینن ...می تونین با خودتون موز واسه میمونا و هویج و کاهو واسه اهوها بیارین یکی از لذت های بچه ها غذا دادن به حیووناست

تا بخوام همین پست چند خطی رو بنویسم ستایش سه بار ازم پرسید ساعت چنده؟!!! دیگه الرژی پیدا کردم به این سوال !!!!

 نیم ساعت بعد نوشت: این دوتا موجود مذکر دخترک منو فرستادن دنبال نخود سیاه !!!! بهش گفتن برو اون توپ کوچیکه ابیه رو پیدا کن این خنگوله منم داره زیر مبلا و توی کابینتا رو می گرده فقط مشکلش اینه که ما همچین توپی نداریم !!!!!